عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 17 آذر 1394
بازدید : 1204
نویسنده : zoodbia

هشدار از شیوع نوعی قارچ؛ دیگر موز نخورید حتما شما هم خبرهایی را شنیده‌اید که به خاطر شیوع یک نوع قارچ قرار است دیگر خبری از موز در جهان نباشد و حتی برخی رسانه‌های از انقراض این میوه خبر داده‌اند. اما این خبر واقعیت دارد؟ به گزارش سرویس علمی جام نیوز به نقل از خبرآنلاین، به تازگی تحقیقی{لینک} صورت گرفته که نسبت به گسترده شدن شیوع نوعی قارچ درختان موز هشدار داده است. برخی رسانه‌ها این مسئله را به عنوان انقراض موز تعبیر کرده و حتی گفته‌اند که باید مردم جهان از این میوه خداحافظی کنند. در این تحقیق هشدار داده شده که در صورتی که اقدامی جدی صورت نگیرد به صورت «بالقوه» این قارچ موسوم به Tropical Race ۴می‌تواند باعث شود تا بخش گسترده‌ای از درختان شناخته شده ترین گونه موز سراسر جهان یعنی Cavendish از بین بروند. سالهاست که کشورهای جنوب شرق آسیا با این قارچ دست و پنجه نرم می‌کنند و بر اساس این تحقیق اکنون این قارچ به خاورمیانه رسیده است. اما مسئله‌ای که باعث هشدار شده این است که تحقیقات نشان می‌دهد این قارچ می‌تواند به آمریکایی لاتین برسد که بیشترین موز جهان در آن تولید می‌شود. به همین خاطر محققان هشدار داده‌اند که هر چه زودتر باید راهکارهایی برای حفاظت از درختان موز در نظر گرفته شود تا کار به قطع این درختان نرسد. درختان گونه Cavendish چون کلون شده‌اند برای ابتلا به این قارچ بسیار مستعد هستند اما محققان خواستار «تغییر اساسی استراتژی» برای حفاظت از درختان موز شده‌اند. این هشدارها شامل حفاظت شدیدتر از درختان مبتلا و خاک آنها برای جلوگیری از شیوع بیشتر این قارچ،تلاش‌های بیشتر درمانی و همچنین تحقیقات جدید برای رسیدن به گونه‌ای جدید از درختان موز است. ولی برای اولین بار نیست که چنین قارچی تولید موز را در خطر قرار داده است. قارچ Tropical Race ۴ در واقع نسخه جهش یافته پاتوژنی موسوم به «بیماری پاناما» است که در اواسط قرن بیستم میلادی گونه شناخته شده ای از موز یعنی Gros Michel را نابود کرد. پس از آن گونه Cavendish جایگزین گونه Gros Michel در جهان شد. وقتی در دهه ۱۹۶۰ Tropical Race ۴ در تایوان کشف شد ۵۵ سال طول کشید تا در صادرات این کشور تاثیر بگذارد. محققان هشدار داده‌اند که باید یک راهبرد جدی برای جلوگیری از ادامه این روند در نظر گرفته شود. 


تاریخ : سه‌شنبه 17 آذر 1394
بازدید : 1206
نویسنده : zoodbia

« متنی جالب از احمد شاملو » من زندگی خودم را میکنم و برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم . چاقم,لاغرم, قد بلندم,کوتاه قدم, سفیدم,سبزه ام همه به خودم مربوط است مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است زندگی کن به شیوه خودت با قوانین خودت با باورها و ایمان قلبی خودت مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی هر جور که باشی حرفی برای گفتن دارند شاد باش و از زندگی لذت ببر چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟ آنها حتی پشت سر خدا هم حرف می زنند!!!! : اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار! این ملت کتاب نمیخوانند...... 


تاریخ : سه‌شنبه 17 آذر 1394
بازدید : 1076
نویسنده : zoodbia

 آورده اند که شخصی به مهمانی دوستش دراصفهان رفت. به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر. پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟! پسر گفت: به نزد قصاب رفتم وبه او گفتم از بهترین گوشتی که در مغازه داری به ما بده، قصاب گفت: گوشتی به تو خواهم داد که مانند کره باشد... با خودم گفتم اگر این طور است پس چرا به جای گوشت کره نخرم، پس به نزد بقال رفتم و به او گفتم: از بهترین کره ای که داری به ما بده. او گفت: کره ای به تو خواهم داد که مثل شیره ی انگور باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به جای کره شیره ی انگور نخرم پس به قصد خرید آن وارد دکان شدم، و گفتم از بهترین شیره ی انگورت به ما بده، او گفت: شیره ای به تو خواهم داد که چون آب صاف و زلال باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به خانه نروم، زیرا که ما در خانه به قدر کفایت آب داریم ... این گونه بود که دست خالی برگشتم. پدر گفت: چه پسر زرنگ و باهوشی هستی؛ اما یک چیز را از دست دادی، آنقدر از این مغازه به آن مغازه رفتی که کفشت مستهلک شد. پسر گفت: نه پدر، کفش های مهمان را پوشیده بودم. 


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1450
نویسنده : zoodbia


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1452
نویسنده : zoodbia


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 976
نویسنده : zoodbia

موسسه مالی آمریکایی مورگان استنلی: ایران، بزرگ‌ترین رویداد اقتصاد جهان در شرایطی که با امضای برجام و رفع تحریم‌ها، ایران در حال پیوستن به اقتصاد جهانی است، برخی از تحلیلگران بانک‌ها و موسسات مالی بزرگ خارجی، این رویداد را تحولی بزرگ می‌خوانند و به‌خاطر آن هیجان‌زده‌اند. سایت خبری آمریکایی بیزینس اینسایدر به نقل از موسسه مالی مورگان استنلی اعلام کرده رفع تحریم‌ها و ورود ایران به اقتصاد جهانی، پس از فروپاشی دیوار برلین، بزرگ‌ ترین رویدادی است که برای اقتصاد جهان روی داده است. این سایت خبری نوشته است باوجود برخی ادعاها که ایران را کشوری افراطی معرفی می‌کنند، ایران جدیدترین اقتصاد بزرگ، مدرن و مملو از تحصیلکرده است که رابطه خود را با نظام جهانی باز می‌یابد و بزرگ‌ترین اقتصادی است که از زمان پایان جنگ سرد تاکنون به اقتصاد جهان می‌پیوندد. البته این محققان تنها افرادی نیستند که از این تحول هیجان‌زده‌اند. شرکت‌های خودروسازی هم تمایل دارند که به این فرآیند وارد شوند. بیزینس اینسایدر با فردی مصاحبه کرده که از دویچه‌ بانک آلمان استعفا کرده است تا نخستین شرکت ایرانی دارایی‌های بخش خصوصی را تاسیس کند که قادر خواهد بود سرمایه‌های خارجی را جذب کند. بیزینس اینسایدر در مورد این هیجانات ناشی از اتصال ایران به اقتصاد جهان نوشته است که بخشی از این خوش‌بینی‌ها به ذخایر غنی سوخت فسیلی ایران مربوط است. ایران دارای چهارمین ذخایر نفت جهان و دومین ذخایر اثبات‌شده گاز جهان است. علاوه بر این، ایران یک کشور دارای درآمد متوسط است که از پتانسیل عظیمی برخوردار است اما با تحریم‌ها به عمد از رشد بازداشته شده بود. مهم‌ترین نکته در مورد ایران این است که ملت ایران در میان کشورهای منطقه بالاترین آمار تحصیلکردگان را به خود اختصاص داده است. ایران کشوری است که ۶۰ درصد از جمعیت عمدتا شهرنشین آن زیر ۳۰ سال سن دارند. در چنین شرایطی میزان جهش اقتصادی ایران در پی رفع تحریم‌ها کاملا واضح است. پیش‌بینی‌ها از رشد اقتصادی سریع ایران طی چند سال آینده حکایت دارند. بانک جهانی انتظار دارد تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۲۰۱۷ بالغ بر ۷/ ۶ درصد شود که علت عمده آن افزایش تولید نفت و گاز طبیعی خواهد بود. 


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1196
نویسنده : zoodbia

سری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند رفت… مدیر فروشگاه به او گفت : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیرم. در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟ پسر پاسخ داد که یک مشتری مدیر با ناراحتی گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟ پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار …..؟ مگه چی فروختی ؟ پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.. مدیر میگه اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی ؟ میگه نه، اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه و این سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است. " کارل استوارت " صاحب بزرگترین هایپرمارکتهای دنیا... 


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1075
نویسنده : zoodbia

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت :ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم ! حکایت این روزهای ما آدمهاست که از ماست که بر ماست. 


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1166
نویسنده : zoodbia

ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : " ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ " ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : " ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﻳﺎ، ﻣﺮﻏﺎﺑﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﮑﺴﺘﻪ . ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﺱ ﻣﺎﻟﻴﺪ . ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺳﻤﺖ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﮔﻞ ﺧﺸﮏ ﺷﻭﺪ . ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﯼ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﮔﭻ ﮔﺮﻓﺖ . ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺎﻓﻮﻕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ . ﺣﺎﻻ ﺍﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﺪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ". ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ! ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ . ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ، ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ . ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺑﺍ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ . ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ . ﯾﮏ ﺩﺭﺧﺖ، ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺴﺎﺯﺩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ ﯾﮏ ﭼﻮﺏ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ! ﭘﺲ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻨﯿﺪ... 


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 1173
نویسنده : zoodbia
خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت خواستند او را بفروشند که برده شود، پادشاه شد خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد از نقشه های بشر نباید دلهره داشت! چرا که اراده ی خداوند بالاتر از هر اراده ای است. یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا، حتی به سوی درهای بسته هم دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد. اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد، به دنبال درهای بسته برو! چون خدای "تو" و "یوسف" یکی ست... 

به وبلاگ من خوش آمدید

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران