عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : شنبه 11 آذر 1396
بازدید : 934
نویسنده : وحید

در متن حاضر سعی می‌شود با کنارزدن لایه‌های اولیه نوشتار و زندگی جلال آل احمد، تصویری دیگرگونه از او ارائه شود. بدین منظور به بررسی آثار و زندگی جلال می‌پردازیم تا از این طریق، به سوالاتی از این دست پاسخ دهیم: آیا اعتراضاتی که در بیان و نوشتار جلال نمایان است، ناشی از دغدغه‌های یک روشنفکر اصلاح‌طلب است یا نویسنده‌ای که که از آرمان‌شهرش به دور افتاده؟ یا به عبارت دیگر آیا این اعتراضات ناشی از تعهد اجتماعی جلال به جامعه‌ای بوده که در آن زندگی می‌کرده یا برآمده از نهاد ناآرام و تعارض‌های هویتی وی است؟

جلال محیط خانوادگی و تولد خود را اینگونه بیان می‌کند:«در خانواده‌ای روحانی (مسلمان – شیعه) برآمده‌ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهرخواهرهایم در مسند روحانیت مردند. نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال ۱۳۰۲ بی‌اغراق سر هفت تا دختر آمده‌ام». پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز می‌کند، وارد بازار کار می‌شود در انتخاب شغل نیز مردد است، ساعت‌سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم‌فروشی. سپس به سفارش پدر به نجف نقل مکان می‌کند اما دوام نمی‌آورد و به ایران برمی‌گردد. پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی‌اعتقادی به مذهب در او مشاهده می‌شود که بازتاب‌های منفی خانواده را به دنبال داشت.

 

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان‌وقت لامذهب اعلام شده دیگر مهر نماز زیر پیشانی نمی‌گذاشت.» در تمام این دوران او هیچ‌گاه به شرایط حاضر راضی نبود و با واژه‌های تیره، تلخ و گزنده به توصیف آن می‌پرداخت. آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران می‌پیوندد و عملاً از تفکرات مذهبی دست می‌شوید. در این دوره است که ازدواج می‌کند. «وقتی از اجتماع بزرگ دستت کوتاه شد، کوچکش را در چاردیواری خانه‌ای می‌سازی.

 

از خانه پدری به اجتماع حزب گریختن، از آن به خانه شخصی و زنم سیمین دانشور است که می‌شناسید». او از توده سرخورده می‌شود به نهضت ملی و مصدق گرایش پیدا می‌کند. در آخرین گرایش خود، او دوباره به مذهب رو می‌آورد و آن را نجات‌بخش تفکر روشنفکران آن دوره برمی‌شمارد. در انتهای زندگی، به گفته همسرش در کتاب «غروب جلال»، علت مرگ جلال زیاده‌روی در مصرف مشروبات الکلی نام برده شده است.

 

نگاهی اجمالی به زندگی شخصی و آثار جلال نوعی چندهویتی روان‌شناختی را نمایان می‌سازد؛ سردرگمی نقشی که در اعتراض به شرایط موجود نمایان می‌شود. به واقع جلال هیچ‌گاه نتوانست هدف معینی را در دنیایی که در آن زندگی می‌کرد پیدا کند. او در آثارش [که عمدتا در قالب شخصیت اصلی داستان نمایان می‌شد] همواره به دنبال موقعیتی دیگر می‌گشت. او حتی در زندگی شخصی، تلون در گرایش‌ها و ایدئولوژی‌های خود داشت.

 

یک‌روز توده‌ای، یک‌روز ملی‌گرا، یک‌روز شیعه مذهب. بررسی آثار و توصیف زندگی او به خاطر پاسخ دادن به سوالات ابتدای مقاله و آوردن شواهد مثالی برای آن بود که آیا می‌توان چنین شخصی را به عنوان یک روشنفکر و مصلح اجتماعی دانست؟

 

فردی که در زندگی شخصی خود همواره حیران و در پی یافتن هویتی ثابت بوده که هیچ‌گاه به آن دست نیافته، چگونه می‌تواند در نقش یک مصلح اجتماعی ظاهر شود. در واقع اعتراضات و پرخاشگری‌های نهان و آشکار وی در آثارش را نمی‌توان جلوه‌هایی از انتقادات یک نویسنده متعهد دانست بلکه آن اعتراضات، پرده و پوششی است که جلال به زیرکی برای بی‌هویتی خود در دنیای شخصی به‌وجود آورده است.

 

به نظر این حقیر، جلال با وجود اینکه نویسنده‌ای توانمند و صاحب سبک است و به‌عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته ادبی و جریان‌ساز عصر حاضر محسوب می‌شود، هیچ‌گاه یک روشنفکر و مصلح اجتماعی نبوده بلکه فردی بوده که اندوه خود را در لایه‌های فلسفی نوشتار خود پنهان کرده است. به نظر می‌رسد که بررسی جلال به عنوان یک ادیب کار پسندیده‌تر و قابل‌تامل‌تری باشد تا به عنوان یک منتقد اجتماعی. جلال بیشتر از آنکه یک مصلح اجتماعی باشد یک نویسنده و ادیب توانمند است.

 

یک کارتون سورئال به افتخار جلال

 

بهروز بلمه‪- هرگونه شباهت اسامی اشخاصِ این کارتون با افرادِ واقعی کاملا از روی عمد صورت گرفته است.

 

... خواب بودم!؟... نمی‌دانم... خواب و بیداری...

 

نمی‌دانم چرا اسم جلال را که می‌شنوم یاد هدایت می‌افتم. نمی‌دانم چرا اسم هدایت که می‌آید یاد بچه‌ای می‌افتم که درحالی که داری کتکش می‌زنی، از دستت می‌گریزد، فرار می‌کند و می‌ایستد و از دور بهت فحش می‌دهد اما من که تا به حال بچه‌ای را کتک نزده‌ام. هیچ بچه‌ای تا به حال به من فحش نداده است! فحش‌هایی که جلال و هدایت نثار هم‌عصرانشان می‌کردند که به من نبوده است! شاید هم بود اما من که حاجی‌آقا و رجاله نیستم. شاید هستم!؟ نکند باشم! فکرش را بکن!

 

بیچاره جمال‌زاده –که هنوز داستان‌هایش را می‌خوانی و غبطه می‌خوری که چرا نمی‌توانی مثل او بنویسی– وقتی نامه‌ جلال را خواند تا چند دقیقه نتوانست نفس بکشد؟ البته جمال‌زاده دنده پهن‌تر از این حرف‌ها بود. همان‌طور که مینوی از نامه‌های هدایت دلخور نبود! اما این همه فحش چاروادار در قالب عبارات ادبی به کسی که خودش متخصص ادبیات است، درد دارد واقعا!

 

بهتر بود جای جمال‌زاده می‌بودم و فحش‌های